تبليغاتX
چشمان کاملاً بسته - صفحه های بعد...

چشمان کاملاً بسته

...و خيلي وقتا بوده كه ميخواستم و دوس داشتم فرار کنم به يه جای ديگه كه شايد اونجا اميد نباشه ولی آدماش هنوز امیدوارن. ولي نمي تونم و نميشه. چه راضی باشم یا نه اشباح توی خيالاتم، مردا و زنای آشنای همیشه گي سهم من از دنیان.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن

از حرفهای ساده شروع می کنم
حرفهای ساده
گل دار و
گنجشک دار
شرح ادامه کلماتم
در صفحه های بعد
داستان
آدمها و
خانه ها و فيلم ها هم بماند در صفحه هاي بعد
این چیزها فعلا وقتش نیست

.

.

.
خب از کجا شروع کنم؟
                                         

                    فقط نگو از هر کجا که خودت می خواهی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 16:8  توسط ماندا  | 

JavaScript Codes