تبليغاتX
چشمان کاملاً بسته - مرز پر گهر !

چشمان کاملاً بسته

بین خودمون باشه احساس میکنم همه ی اون چیزایی که بعضیاتون تو وبلاگاتون می نویسید در مورد این انتخابات واسه آبرو داریه پیش بقیه !پیش غریبه ها! برا شما بگم که دلم گرفته از دست این مرزپرگهرتون یعنی حال تهوع گرفتم بس که پز تاریخ و ادبیات برا همدیگه اومدیم و آخرش هیچی ...

خسته شدم بسکه اینهمه آدم بیخود ورجه ورجه کن میون خیابون دیدم ...

به بابام ميگم گاهي، بابايي خودمونيم ری... به تاريخ مملکت رفت!! هر چقدر هم که بقیه ماله کشيدن بدتر شد!

حرصم در مي آد گاهي از اين همه عنکبوت که رو جنازه مملکتم وول ميخوره، رو سينه هاي برهنه اش راه ميره هر جا رو خواست دست ميکشه هر جا رو خواست نيش ميزنه!

آدم دلش میگیره بخدا ، دست خودش نیست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 13:28  توسط ماندا  | 

JavaScript Codes