از دیشب تا به حال دارم فکر میکنم که شاید تو هم از طعنه های امثال م.الف! می ترسیدی و اِلا قید اون دکترای جدی جدی رو میزدی و به یه دونه از همین وطنی های به قول اون الکی ش قانع میشدی! حداقلش اینجا با هم به آهنگهای محسن نامجو می خندیدیم و دل منم توی این زندگی کوفتی به بودن تو خوش بود که بدونم همیشه یکی هست که بتونم بهش بگم چقدر روز بدی داشتم...
آره...
در زندگی اینجانب هم انگار جایی هست که تنها تو پُرش میکنی.
یادت بخیر جوجه بسیجی !!
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 12:37  توسط ماندا
|
