تبليغاتX
چشمان کاملاً بسته - لانگ شات!

چشمان کاملاً بسته

آن‌سالی که باهم از سر شمشاد می‌پریدیم و می‌رفتیم باغ قلمستان گیلاس‌دزدی، همه‌ی بعدازظهرهای تابستان قلم‌دوشت می‌کردم، مبادا گِل و گیلاس ِ لهیده‌ی کفِ اُرسی‌های سرخابی‌ات کار دست‌مان بدهد. آقات بفهمد و زندانی‌ات کند و من نباشم و تنها بترسی و فردا نیایی...

من بمانم و تنهایی و خیالِ تو و باغ...
حلالت اما یک‌کلام نگفتی باغ قلمستان مالِ آقات بود.

 

.. لانگ شات..

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 15:2  توسط ماندا  | 

JavaScript Codes