تبليغاتX
چشمان کاملاً بسته

چشمان کاملاً بسته

تو راهت را می رفتی

و من مثل یک علف سبز دور پایت پیچیدم

کنده شدن تقصیر خودم بود

تو تقصیر نداشتی ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 11:42  توسط ماندا  | 


البته ما هم به قربانِ حکمتِ کار خدا...
با تفاوت اینکه داریم تاوان گناه کرده را پس میدهیم . ، خودش می‌داند!
به فرموده‌ی طبیب، از این‌ها و آن ها یکی پیش‌از خواب می‌خوریم.
افاقه نمی‌کند. ..
باز چشم‌هایمان را که می‌بندیم... پیدایش می‌شود.

* با تصرف در یک وهم لانگ شاتی !

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 14:5  توسط ماندا  | 

و بازهم ...

خیلی خوبه 

که آدم میاد اینجا
و يه پست
یه کامنت کوچولو

مثل کورتن
التهابهای مغزی آدم رو کم میکنه
و آدم احساس میکنه که داره بهتر میشه 

                                                        و بهتر میشه ...

...................................

* ممنون از تمام دوستای خوبی که توی این مدت تلفنی ،اس ام اسی و کامنتی به یادم و در کنارم بودن.می بوسمتون 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 12:55  توسط ماندا  | 

JavaScript Codes