تبليغاتX
چشمان کاملاً بسته

چشمان کاملاً بسته

آدم زنده  به همه چیز عادت میکنه و شايد آدم مرده هم همينطور !

و من به خيلي از چیزای مزخرفی که توی این مدت بهشون عادت کردم فکر میکنم .آدم گاهي دوس داره به تلخي گریه کنه و خودش هم ندونه واسه چي! و فقط به چيزاي بد فكر كنه ،به آدما و به اونايي فكر كنه که دیگه نمی آن. و بعد به زندگي ... زندگي کار سختی نيست ولی به زحمتش نمی ارزه. راههای زیادی واسه  زندگی هست ولی زندگی هم راههای زیادی واسه حال گيري از ما داره . و توي اين زندگي هميشه هر کاری که آدم بکنه یک چیزی هست که به آدم بگه بیلاخ و شايد بهتر باشه اگر کسی بیلاخ دوست نداره اصلا هیچ کاری نکنه...اصلا بهش فكر نكنه و بخاطرش گريه نكنه .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن :

1. به شاخه اعتماد نكن ، هميشه آماده پريدن باش.

2- همین الان بريد اينجا http://www.persianweblog.ir/topblogs/zanan.aspx و به آني دالتون راي بديد.ممنون

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 11:46  توسط ماندا  | 

" گفتی: اگر تو را،از دست دهم خواهم مُرد.

نه تو زنده می مانی

یاد من چون دود سپیدی در باد محو خواهد شد

وتو خواهی ماند

....

عمر اندوه در قرن ما یکسال بیشتر نیست."

-فرهاد-

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ. ن :

هواه خواه توام جانا و مي دانم كه مي داني ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 11:23  توسط ماندا  | 

خونسرد و
با احتیاط
مثل یک
جوانه در من می رويی
سبز مي شوي

بزرگ و بزرگتر

و
صدبار هم که قطع شوی
ریشه هایت
در جان من می مانند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ. ن :

آدم قدر تنهاییش را فقط وقتی می فهمد که خیلی تنهاتر شده باشد...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 10:54  توسط ماندا  | 

به من بگو
چشمهایت
چه میشود
که اینقدر زیباست
و لباسهایت
چطور آنقدر بوی خوبی دارد

و چرا اینقدر مهربانی؟
حیف است بمیرد آدم
-معلممان میگفت-
و از چرا های دنیا نداند
به من بگو چرا
در هیچ کتاب من
واحدی برای خوبی تو نیست.

______________

پ.ن :

دلم برای تو تنگ میشود ...
با اینکه نگفته ام به تو
شاید نگفتم تا آخرش
گاهی
یاد من باش ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 13:12  توسط ماندا  | 

راضیم به رضایت
و حالا من
مهمان توام
می دانم
آخرش هم تو
یک جوری...
ولی

به خود خودت قسم

 این بار نامردی
اگر
شیشه توی راه من بیاندازی!

_________________________________________

پ .ن :

سگ‌ها هرگز گازم نگرفته‌اند؛ فقط آدم‌ها !
.مريلين مونرو.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 10:19  توسط ماندا  | 

 

"خوب چه ربطی داره؟"

تکیه کلام خدا که در روز محشر برای خیلی از ماها گرون تموم میشه !!

______________________

پ. ن :

سیزیف
رستم
ایزیس
هرکول

...
شما همه تان سرکارید

فقط "او " قهرمان داستانهای من است !

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 9:14  توسط ماندا  | 

 

سر افطار دعا کن :

که خدا من

و خدا تو

و خدا هردویمان را ببخشد ...



پ.ن :

 خیلی سخت است آدم بداند پریدن یعنی چه ،ولی چاره ای جز راه رفتن نداشته باشد!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 10:47  توسط ماندا  | 

دل آدم گاهی تنگ می شه برای چیزایی که بوده و چیزایی که فکر می کرده می شه و حالا فهمیده که هرگز نخواهد شد. آدم حتی وقتی که کاملا تسلیم شده هم به خاطرات و آرزوهای کوچیکش فکر می کنه...

می دونید من همیشه آدمای  شجاع رو ستودم. اگرچه خودم آدم شجاعی نیستم ولی شجاعت آدما رو دوست دارم. منتهی یک چیزی که فکر می کنم مهمه اینه  که وقتی قوانین دنیا قیافه واقعیش رو به آدم نشون داد و آدم متوجه شد که هرگز نمی تونه  توی خیلی از چیزا خوشبخت باشه و به اون چیزی که میخواد برسه ، باید شجاعانه ضعف ویا بدبختیش رو بپذیره نه اینکه همه چیز رو بیخود با توهمات خودش آلوده کنه. رک و راست بگیید که دهنمون واسه فلان کار سرویس شد و هیچ فرقی نکرد چون اوضاع همینه و جهان تغییر پذیر نیست ،نه اینکه هی با چشمهای پر از اشک برای دوربین لبخند بزنید...

*****

پ.ن :

عزیز دلم

تو
سالها پیش از اینکه من
آمده باشم
رفته بودی...

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 10:10  توسط ماندا  | 

حال نوشتن را ندارم
خجالت میکشم
دستهایم میلرزد
چشمهایم میسوزد
و یاد این می افتم که
ما آدمها گاهی چاره ای جز
خیانت نداریم!

________________

پ.ن :

خدا می گوید خیلی به من لطف کرده که من را مرد نیافریده. ولی احتمالا منتش را بعدا ها سرم خواهد گذاشت! خدا کلا یک کمی نامرد است...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 10:57  توسط ماندا  | 

از تنهایی می ترسم
دستهای من بدون دستهايت
چشمهایم بدون چشمهايت
و کوتاهیم بدون بلندی هایت
و صدايم  بدون اینکه بشنوی
زیاده از حد تنهاست
آن چیزی که می نویسم
بدون خواندنت
تنهاست
و انگشتهایم بدون
تکه به تکه از تنت
پلاسیده خواهند شد ...

/////////////////////////////////////////////////////

پ.ن :

تو را به خدا می سپارم
خدا امین من است
و موقع خوابیدن یاد خدا بيفت
به خدا هرگز حسودیم نخواهد شد...

*

اضافات :

با تاخیر در تبریک روز پزشک به فانتازیو و حمید عزیز .روزتون مبارک دکترای نازنین .

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 12:49  توسط ماندا  | 

JavaScript Codes